part23
حدود ۲ ساعت بعد جلوی یه خونه قدیمی +ایستاده بودیم
نمیخوای در بزنی؟
_او آره
بورام با کمی مکث جلو رفت و چند ضربه آروم به در خونه ویلایی زد
+خودت صدای در و شنیدی؟
جلو رفتم و چندبار محکم به در کوبیدم که صدای مردی مسن به گوش رسید
/اومدم اومدم
چند قدم عقب اومدم و کنار بورام ایستادم در باز شد و چهره مردی با موهای سفید و عینک ته استکانی که مشخص بود کره ای نیست جلوی در ظاهر شد با دیدنمون شکه شد تاحالا آدم ندیده بود؟
+ ببخشید آجوشی.............آجوشی
کمی صدام رو بالا بردم تا بالاخره به خودش اومد
/او ببخشید میتونم کمکتون کنم؟
_راستش من........ بورامم دختر......... سانگ هی ....و جونگ ته
از صداش کاملا مشخص بود که استرس داره آخه مگه مجبورت کردم بیای اینجا
/او بورام خیلی خوش اومدی عزیزم چقدر بزرگ شدی بیا تو پدر و مادرت کجان؟
_او خب من او نا رو از دست دادم
پیره مرد کمی با چهره ای اندوه گین به بورام خیره شد و گفت:متاسفم اونا مثل بچه های نداشتم بودن
=جک کی دم دره؟
درست موقعی که هممون به خاطر غم از دست دادن پدر و مادر بورام که اصلا نه دیده بودمشون و نمیدونستم کی هستن و چی هستن و کی فوت کردن سکوت کرده بودیم صدای زن مسنی از پشت سر این مرد به اصطلاح جک اومد و باعث شد هر سه نفرمون از ترس بپریم
/او روزالی باید ببینی کی اومده
زن که کم کم به سمت در می اومد با دیدن بورام عینکش و برداشت و گفت:او خدای من سانگهی؟
/خیلی شبیهشه نه؟اون دخترشه
=او خدای من چقدر بزرگ شدی!بورام بودی درسته؟
_بله
=بیش از اندازه شبیه مادرتی.البته رنگ چشمات.....
_به پدرم رفته
=او درسته جونگ ته با اون چشمای آبیش مادرت از اولم به اون چشم ها دل بسته بود
/بسه دیگه رز بقیه حرف ها رو میتونیم داخل بزنیم خیلی وقته دم در نگهش داشتیم
بعد رو کرد به ما و گفت بیاین دخل زود باشین
دست بورام رو گرفتم و کمی این طرف تر کشیدمش تا صدامون و نشنون
نمیخوای در بزنی؟
_او آره
بورام با کمی مکث جلو رفت و چند ضربه آروم به در خونه ویلایی زد
+خودت صدای در و شنیدی؟
جلو رفتم و چندبار محکم به در کوبیدم که صدای مردی مسن به گوش رسید
/اومدم اومدم
چند قدم عقب اومدم و کنار بورام ایستادم در باز شد و چهره مردی با موهای سفید و عینک ته استکانی که مشخص بود کره ای نیست جلوی در ظاهر شد با دیدنمون شکه شد تاحالا آدم ندیده بود؟
+ ببخشید آجوشی.............آجوشی
کمی صدام رو بالا بردم تا بالاخره به خودش اومد
/او ببخشید میتونم کمکتون کنم؟
_راستش من........ بورامم دختر......... سانگ هی ....و جونگ ته
از صداش کاملا مشخص بود که استرس داره آخه مگه مجبورت کردم بیای اینجا
/او بورام خیلی خوش اومدی عزیزم چقدر بزرگ شدی بیا تو پدر و مادرت کجان؟
_او خب من او نا رو از دست دادم
پیره مرد کمی با چهره ای اندوه گین به بورام خیره شد و گفت:متاسفم اونا مثل بچه های نداشتم بودن
=جک کی دم دره؟
درست موقعی که هممون به خاطر غم از دست دادن پدر و مادر بورام که اصلا نه دیده بودمشون و نمیدونستم کی هستن و چی هستن و کی فوت کردن سکوت کرده بودیم صدای زن مسنی از پشت سر این مرد به اصطلاح جک اومد و باعث شد هر سه نفرمون از ترس بپریم
/او روزالی باید ببینی کی اومده
زن که کم کم به سمت در می اومد با دیدن بورام عینکش و برداشت و گفت:او خدای من سانگهی؟
/خیلی شبیهشه نه؟اون دخترشه
=او خدای من چقدر بزرگ شدی!بورام بودی درسته؟
_بله
=بیش از اندازه شبیه مادرتی.البته رنگ چشمات.....
_به پدرم رفته
=او درسته جونگ ته با اون چشمای آبیش مادرت از اولم به اون چشم ها دل بسته بود
/بسه دیگه رز بقیه حرف ها رو میتونیم داخل بزنیم خیلی وقته دم در نگهش داشتیم
بعد رو کرد به ما و گفت بیاین دخل زود باشین
دست بورام رو گرفتم و کمی این طرف تر کشیدمش تا صدامون و نشنون
- ۱.۸k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط